تبليغاتX
رویاهایی از جنس نور

"خانه ی دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار

     آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

     و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

دو قدم مانده به گل ،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا می گیرد .

در صمیمیت سیال فضا ، خش خشی می شنوی :

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه ی دوست کجاست. "

                                                (سهراب سپهری،حجم سبز)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:37  توسط sepehr  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo